اینجانب ملا بنویس  در کمال صحت و سلامت عقل و روان و  و با اقرار بوحدانیت خداوند متعال و نبوت حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبداله صل اله علیه و آله وسلم و امامت علی بن ابیطالب و حقانیت یازده فرزندان معصومش و انتظار به ظهور آخرین آنها حضرت مهدی موعود علیه سلام عج اله تعالی فرجه الشریف و اعتقاد به معاد و روز رستاخیز بشرح زیر وصیت می نمایم :

اینجانب فرزند ناخلف خود را بعنوان وصی خود قرار داد قرار می دهم تا پس از فوت اینجانب نسبت به جمع آوری ماترک و باقیمانده اموال اقدام نموده و پس از پرداخت دیون و واجبات شرعیه از جمله انتخاب نایب جهت اقامه پنجاه و پنج سال نماز! و شصت سال روزه ! و یک سفر حج تمتع ! و پرداخت اجرت آنها و نیز پرداخت خمس و زکات که میزان آن نزد وصی معلوم و مشخص است ( چون دلم برای وراث عزیز سوخته تا بحال خمس و زکات نداده ام ) و برگزاری مراسم  (سوم , هفتم و چهلم و سالگرد و دو سالگرد و سه سالگرد و … ) و کفن و دفن اینجانب مطابق شئونات خانوادگی اینجانب که وصی اینجانب صلاح و مقتضی بداند انجام دهد . پس از آن از اموالی که باقی می ماند تمام بشرح زیر تقسیم نماید : ششدانگ مغازه ام در پاساژ را بنام خود وصی ( پسر ناخلفه ) و عروس چشم تنگ نماید و  تمام ده هکتار  باغ واقع در شمال شهر را  بتملک خانم گلنسا خانم  ( همسر صیغه ای و مخفی خودم ) در آورد تا از فروش آن خرج دبستان فرزندانمان را بدهد. خانه ی فعلی ام را بنام همسرم نمودم تا بنحو متقتضی از آن استفاده یا فروش نماید.  و از بقیه باقیمانده یک سوم اموال نسبت به احداث یک دانشگاه اگر نشد یک دبیرستان اگر باز نخواستند یم مدرسه راهنمایی و اگر باز دلشان نیامد پول را خرج کارهای خیر نمایند یک مدرسه شش کلاسه یا یک درمانگاه  در یک روستای محروم بسازند و اگر باز دلشان نیامد جهیزیه یک نوعروس را بدهند و بقیه باقیمانده اموال را مطابق موازین شرعی بین بقیه وراث – که برای ملاقات اینجانب با عزراییل لحظه شماری می نمودند و البته خیلی هم  بی چشم و رو  تشریف دارند – تقسیم نماید بنحوی که نسبت به مورد وصیت برای سایر وراث هیچ حقی و ادعایی باقی نبوده باشد .

در ضمن وصیت می نمایم دفتر دار هزینه حق التحریر این وصیتنامه – حالا هر چقدر شد – را از داماد جز جیگر زده ام دریافت نماید . این وصیت نامه در دو نسخه تهیه و  تنظیم شده است تا کور شود هر آنکه نتواند دید .

در ضمن وصیت می نمایم سر ارث و میراث با همدیگر درگیر نشوید و کارتان به جدایی و جنگ و دعوا و دادگاه نکشد آخر میدانید شرم هم خوب چیزی است .نا فکر آبروی خودتان نیستید فکر آبروی این مرحوم باشید .

مادرتان را هم مجبور نکنید اموالش را بنام شما بزند که اگر آن پیرزن را رنجاندید ایشالا خیر از زندگیتان نخورید.

همچنین وصیت می نمایم تا زنده اید کار خیر انجام دهید که دنیا وفا ندارد و وارث هم شرم و حیا . پس از اینجانب عبرت بگیرید که دارم دست خالی به ملاقات پروردگار خود می روم و هیچ توشه و کار خیری پیش نفرستاده ام و تمام عمر برای زن و بچه کار کرده ام و پول در آورده ام . همان زن و بچه ای که تا دم قبر کنارم ماندند ولی داخل آن به همراهم نیامدند.کاش مقداری هم برای خدا کار میکردم .

ای ایها الناس بفکر باشید و قبل از آنکه به حسابتان برسند به حساب خود برسید.

دیگر وصیتی ندارم و  و السلام

دیدار ما کمتر از بیست سی سال دیگر و به قیامت